|
...البته پاستوریزه
1- من صمیمانه باخت ایران رو به همه تبریک می گم که همین جا قال قضیه رو کندیم و دیگه بیشتر ادامه ندادیم.حالا من و پاریو با هم شعری سپید سرودیم و تقدیم ورزشکاران غیور کشورمان می کنیم:
آری
شما آماده ی بازی با پرتقال هستید
اما افسوسا که پرتغال حریفتان می شود
و شما نمی توانید آن را بچلانید و بپشکانید و بـ....ـانید
غین یا قاف ، مساله این است
آری
شما می توانید ذرت مکزیکی را هضم کنید اما...
اما آه
شما منتظر کَره بودید اما...
اما آن ها کُره ای از آب در آمدند
آری ، شما به هم ولایتی های یانگوم باختید
عیب ندارد ، بی خیال...
(دوستان پیشنهاد می کنند پاریو همون شعر سیاه بگه، من هم اصلا شعر نگم!)
2- در مورد سوتی باید بگم که دوست عزیز و بسیار ارجمندمون گل خورک سال به سال منت سر ما می ذاره و میاد یه قدمی توی پادسم می زنه، عشقش بکشه چهار تا سوتی می ذاره، نکشه نمی ذاره.
ولی منتظر خبر های خوب باشید.
فرانچسکو اما قابل تقدیره. چون این فرصت رو به شماها داد که استعداد های خودتون رو باور کنید و اون ها رو با صدای بلند به همه اعلام کنید:
« من خیلی معلوماتم فوتبالش زیاده . تو صداتو بیار پایین جوجه! »
و اما پاریو. هرگز مطلب «آیا شعر سیاه چه می تواند باشد» ش رو عوض نکرد و گفت:
« اگه از این مطلب به این زیبایی و مفرحی ، اگه از ظهور یک سبک شعری جدید ، اگه از گشتن در کوچه های ادبیات سر شوق نمیان ... من دیگه حرفی ندارم.» هر چند دیگه حرفی نداشت اما ادامه داد:
« ولی اگه مصراع اول شعر رو بهم بدن من براشون شعر سیاه می گم. اگه خوشحال می شن براشون ادبیات سیاه رو می کنم(من ، دختری با کفش های کتانی ، دیشب باباتو با ترانه دیدم آیدا!)تازه صدای هلیکوپتر و سوسک و قطار هم بلدم در بیارم.»
دیگه حالا شمایید و وجدانتون. این پادسمو که می بینین همچون چهارپایه ای است چهارتا پایه اش admin ، هفت تا پایه اش من و بقیه ی پایه هاش هم فرانچسکو و گل خورک و پاریو و ... هستند.
تابستانتان خنک (منتظر سوتی باشید)
ارسال یادداشت (7 یادداشت) |